اى نفس واى بر تو (قسمت سوم)

اى نفس واى بر تو

اى نفس واى بر تو چقدر نفاق تو شگفت انگيز و ادّعاهاى باطل تو زياد است تو به زبان ادّعاى ايمان مى‏كنى و حال آنكه آثار نفاق در ظاهر تو آشكار است. آيا سرور و مولايت به تو نفرموده است: وَ ما من دَابَّةٍ في الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى الله رِزْقُها، و در امر آخرت فرموده است: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏، كار دنيايت را بخصوص تكفل كرده و تو را از كوشش بیش از اندازه در آن منصرف ساخته است. ليكن تو با كارهاى خود خدا را تكذيب مى‏كنى و در طلب دنيا مانند مدهوشى بى پروا حرص مى‏ورزى، همچنين خداوند امر آخرتت را به سعى و كوشش تو موكول كرده امّا تو همچون مغرورى كه همه چيز را حقير شمارى از آن رو مى‏گردانى. اين رفتار از نشانه‏هاى ايمان نيست، و اگر ايمان منحصر در اقرار به زبان بود چرا منافقان در درك اسفل جهنّم معذّب مى‏باشند. واى بر تو گويا به روز حساب ايمان ندارى و گمان مى‏كنى هنگامى كه مردى رهايى و خلاصى مى‏يابى، هيهات! آيا گمان مى‏كنى كه مهمل و به حال خود گذاشته مى‏شوى، ايا تو نطفه‏اى از منى نبودى و سپس خون بسته (علقه) نشدى و پس از آن تو را موجودى كامل و معتدل نيافريد، آيا او قدرت ندارد مردگان را زنده كند؟ اگر اين را در ضمير خود دارى چقدر كافر و نادانى آيا نمى‏انديشى كه تو را از چه چيزى آفريده؟ من نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ، ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ، آيا گفتار او را تكذيب مى‏كنى كه فرموده است: ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ، اگر تكذيب نمى‏كنى چرا خود را آماده نمى‏سازى؟ اگر شخصى يهودى به تو خبر دهد كه لذيذترين خوراكيها براى بدنت زيان دارد، خوردن آن را ترك و بر محروميّت از آن صبر مى‏كنى و با خود به مجاهده مى‏پردازى آيا سخن پيامبران كه به معجزات مؤيّدند و قول خداوند در كتابهاى آسمانى او در نزد تو تأثيرش از سخن يك يهودى كمتر است كه با نقصان عقل و قصور علم چيزى را از روى حدس و تخمين و گمان به تو گفته است؟ شگفت آن كه اگر كودكى به تو بگويد در جامه‏ات كژدمى است بى درنگ جامه‏ات را از تن بيرون مى‏كنى بى آن كه دليل و برهانى از كودك بخواهى. آيا گفتار پيامبران و عالمان و حكيمان و همه اولياى حق در نزد تو اعتبارش از قول كودكى كه در جرگه نادانها و سفيهان قرار دارد كمتر است؟ يا آن كه گرمى دوزخ و چرك وريم و غلها و قيدها و زقّومها و گرزهاى آهنين و افعيها و كژدمهاى آن در نزد تو كمتر از نيش كژدمى است كه درد سوزش آن بيش از يك روز يا كمتر از آن ادامه ندارد. بى ترديد اين روش از رفتار خردمندان نيست بلكه اگر حال تو بر بهايم مكشوف شود به تو خواهند خنديد و عقل تو را به سخريّه خواهند گرفت.

اى نفس واى بر تو (قسمت دوم)

اى نفس واى بر تو

اى نفس واى بر تو كه اگر جرأت تو در ارتكاب گناه ناشى از اعتقاد تو است به اين كه خدا تو را نمى‏بيند بايد گفت كفر تو چقدر بزرگ و سنگين است و هرگاه با اعتقاد به اين كه خدا تو را مى‏بيند و به اعمال تو آگاه است مرتكب گناه مى‏شوى چقدر وقاحت تو شديد و شرم تو اندك است. واى بر تو هرگاه يكى از برادرانت يا پيش روى تو كارى كه مكروه تو است انجام دهد چگونه بر او خشمگين و دشمن او مى‏شوى. پس با چه جسارت و به چه جرأتى خود را در معرض دشمنى با خدا و خشم و عذاب او قرار مى‏دهى، آيا گمان مى‏كنى ياراى تحمّل عذاب او را دارى؟ چه دور است و چه دور است اين، خود را بيازماى اگر ناز و نعمت تو را از عذاب دردناك الهى به خود مشغول داشته است ساعتى در آفتاب يا در گرمابه توقّف و يا انگشت خود را به آتش نزديك كن تا اندازه طاقت تو آشكار شود و اگر به كرم و فضل خداوند و بى نيازى او از طاعت و عبادت خود مغرورى چرا بر كرم خداوند در امور دنياى خود تكيه نمى‏كنى؟ و هنگامى كه دشمن قصد تو مى‏كند چرا آن همه حيله‏ها و مكرها مى‏انديشى و او را به كرم خداوند واگذار نمى‏كنى، و چرا هنگامى كه براى يكى از شهوتهاى دنيوى كه جز با درهم و دينار تأمين نمى‏شود نيازمند مى‏شوى براى تحصيل مقصود خويش خود را به زحمت مى‏اندازى و به اقسام حيله‏ها و چاره‏جوييها متوسّل مى‏شوى و آن را به كرم خدا وانمى‏گذارى تا تو را در اين مقصود يارى كند يا بنده‏اى از بندگانش را بگمارد تا آنچه را نياز دارى بى آن كه در طلب آن سعى و كوشش كنى تأمين كند. آيا مى‏پندارى خداوند تنها در آخرت كريم است و در دنيا كريم نيست در حالى كه مى‏دانى سنّت خداوند تبديل پذير نيست و پروردگار دنيا و آخرت يكى است و انسان حاصلى جز ثمره كار و كوشش خود ندارد.

اى نفس واى بر تو

اى نفس واى بر تو

بدان دشمنترين دشمنانت نفس توست كه در ميان دو پهلوى تو است. او امر كننده به بدى و ميل دارنده به شرّ و گريزان از خير است و به تو دستور داده شده كه او را تزكيه و اصلاح كنى و با رشته قهر و زور او را به سوى بندگى پروردگار و آفريننده او بكشانى و او را از شهوات و لذّات ناروا منع كنى. اگر او را به حال خود واگذارى مى‏رمد و سركشى مى‏كند و پس از آن نمى‏توانى بر او دست يابى، ليكن هرگاه او را پيوسته مورد عتاب و سرزنش قرار دهى نفس تو همان نفس لوّامه خواهد بود كه خداوند به آن سوگند ياد كرده است و مى‏توانى اميد داشته باشى كه بدل به نفس مطمئنّه شود همان نفسى كه خداوند او را فرا خوانده تا در زمره آن دسته از بندگان او داخل شود كه از خدا خشنود و خداوند نيز از آنها خشنود است. بنابراين لحظه‏اى از عتاب و سرزنش آن غفلت مكن و مادام كه نفس خود را پند نداده‏اى به پند دادن ديگرى نپرداز.

خداوند به عيسى عليه السّلام وحى فرمود كه: «اى پسر مريم نفس خويش را موعظه كن و اگر موعظه‏ات را پذيرفت به وعظ مردم بپرداز و گرنه از من شرم كن». خداوند فرموده است: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ لذا راه اين است كه روى به نفس خود آرى و نادانيها و حماقتهايش را به وى گوشزد كنى‏

چه نفس پيوسته به زيركى و آگاهى خود مى‏بالد و اگر نسبت حماقت به او دهى شانه خالى مى‏كند و بشدّت سر باز مى‏زند ليكن بايد به او بگويى: اى نفس! چقدر نادانى، ادّعاى حكمت و هوشمندى و زيركى دارى در حالى كه كودنى و حماقت تو از هر كسى بيشتر است. آيا نمى‏دانى بهشت و دوزخ در پيش روى تو است و تو بزودى به يكى از اين دو منتقل خواهى شد. پس چگونه است كه شادمانى مى‏كنى و مى‏خندى و بازى مى‏كنى در صورتى كه تو را براى اين امر بزرگ مى‏طلبند و شايد امروز يا فردا از اين صحنه ربوده شوى.

من مى‏بينم كه تو مرگ را دور از خود مى‏بينى و خداوند آن را نزديك مى‏بيند. آيا نمى‏دانى كه هر چه آمدنى است نزديك است و دور چيزى است كه آمدنى نيست. آيا ندانسته‏اى كه مرگ ناگهان مى‏آيد بى آن كه از پيش پيكى روانه كند و يا قول و قرارى بگذارد، و بدان گونه نيست كه تنها در زمستان بيايد نه در تابستان و يا در تابستان بيايد نه در زمستان يا در روز بيايد نه در شب و يا در شب بيايد نه در روز، در جوانى بيايد نه در كودكى و يا در كودكى بيايد نه در جوانى بلكه هر نفسى كه بر مى‏آيد ممكن است به طور ناگهانى با مرگ همراه باشد و اگر توأم با مرگ نباشد با بيمارى ناگهانى همراه باشد و منجر به مرگ شود. بنابراين تو را چه شده است كه براى مردن آماده نمى‏شوى در حالى كه از هر نزديكى به تو نزديكتر است آيا در اين گفتار خداوند نمى‏انديشى كه فرموده است: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ، ما يَأْتِيهِمْ من ذِكْرٍ من رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ، لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ.

 

گزیده ای از متن محجه البیضاء مولی محسن فیض کاشانی

در جواب مطلب قبلی با موضوع خدا

در جواب مطلب قبلی با موضوع خدا

سوال: مگرنه اینکه باید مثل ادمهای عادی زندگی کردو پیامبرمیفرمودند"بسیار عبادت کنندگان"ازمن نیستند ومرد ان است که میان مردم زندگی کند؟؟؟؟

پاسخ:افرادی که دارای این صفات هستند الزاماً تارک دنیا نیستند افرادی هستند که احیاناً بین ما زندگی و رفت آمد میکنند اما دلشان با دنیا نیست .موضوع اصلی دل است که باید فقط برای خدا آنرا نگهداشت .

خداوند میفرماید :اى داوود! به گفتار من تمسّك جو و از خود براى خود بهره‏گير، و از نفس خويش ايمن مباش تا از محبّت من محجوب شوى. بندگانم را از رحمت من نوميد مگردان، شهوتهاى خود را به خاطر من قطع كن چه من شهوتها را براى ضعفاى(ضعف در اعتقاد و ایمان) خلق مباح كرده‏ام، اقويا(قوی در ایمان و اعتقاد و مشتاق لقاء و ملاقات پروردگار ) را چه شده است كه به شهوتها مى‏گرايند، زيرا شهوتها از حلاوت راز و نياز با من مى‏كاهد، و كمترين عقوبتى كه از سوى من به اقويا به سبب بهره گيرى آنها از شهوات مى‏رسد آن است كه دلهايشان را از خودم محجوب مى‏كنم، چه من دنيا و خوشگذرانى آن را براى دوست خود نمى‏پسندم.

و خدا میفرماید :اى داوود! ميان من و خود عالمى قرار مده تا به مستى خود تو را از محبّت من محجوب كند، اينان راهزنان بندگان مريد منند. براى ترك شهوتها از مداومت در روزه كمك بگير، و در افطار دليرى مكن چه من مداومت در روزه را دوست مى‏دارم.

و میفرماید :اى داوود! به دشمنى با نفس خويش و منع آن از شهوتها خود را دوست من كن تا بر تو نظر رحمت افكنم و پرده‏ها را ميان من و خودت برداشته بينى. من در آن هنگام كه تو را مورد انعام قرار مى‏دهم با تو مدارا مى‏كنم تا بر تحصيل ثوابهايم قدرت يابى و من آن را پوشيده مى‏دارم تا بر طاعت من تمسّك جويى.

و نيز خداوند به داوود وحى فرمود: اى داوود! اگر آنانى كه از من رو گردانيده‏اند بدانند كه من چگونه انتظار آنها را مى‏كشم و چه مدارايى با آنها دارم و چگونه مشتاقم كه گناهان را ترك كنند از بسيارى شوق به من مى‏ميرند، و از محبّت من مفاصل آنها از هم جدا مى‏شود.

اى داوود! اين خواست و روش من است نسبت به كسانى كه از من رو گردانيده‏اند. پس رفتار من با آنها كه به من رو مى‏آورند چگونه خواهد بود.

اى داوود! بنده هرگاه خود را از من بى نياز بداند از هر موقع ديگر به من محتاجتر است و بنده هنگامى كه از من روى گرداند از هر وقت ديگر بيشتر مورد ترحّم من مى‏باشد و بنده آنگاه كه به سوى من باز مى‏گردد از هر زمان ديگر بزرگتر است.

و در نهج البلاغه اینچنین آمده است:

« پس از پيامبر نيکو و پاکت پيروي کن . زيرا در او براي پيروي کنندگان وسيله پيروي و براي دلبستگان وسيله دلبستگي وجود دارد . و محبوب ترين بندگان نزد خدا آن کس است که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم دنيا را آن گونه خورد که با نوک دندان بخورد و دنيا را به گوشه چشمي نگاه نکرد .

گرسنه ترين مردم دنيا و شکم تهي ترين آنان بود ، دنيا به او پيشنهاد شد ، ولي از پذيرفتن آن خودداري کرد ، آن گاه که دانست خداوند به چيزي خشمگين است ، او نيز آن را پست و کوچک انگاشت ، و اگر در ما جز دوستي آنچه را که خدا و رسولش کوچک انگاشته اند نبود ، همين مقدار دشمني با خداوند و سرپيچي از فرمان او کافي بود . او بر روي زمين مي نشست و غذا مي خورد ، و همانند بندگان مي نشست ، و کفشش را با دست خود وصله مي زد ، و پوشا کش را با دست خود پينه مي کرد ، بر الاغ برهنه و بي پالان سوار مي شد و کسي را نيز به دنبال خود سوار مي کرد ، پرده اي بر در خانه اش بود که نقش هايي در آن بود ، به يکي از زنانش فرمود : « اي فلاني ! آن را از ديدگان من به دور انداز زيرا آنگاه که من به سوي آن نظر افکنم به ياد دنيا و زيورهاي آن مي افتم » .

پس از دنيا به دل دوري جست و ياد آن را در جان کشت ، و دوست داشت زيبايي هاي آن از ديدگانش پنهان باشد ، تا هرگز از دنيا لباس فاخر نگيرد ، و آن را جاي آرام نپندارد و تا در آن اميد و آرامش نداشته باشد ، پس دنيا را از جان خود بيرون افکنده و از دل به دور انداخت ، و از ديدگان پنهان کرد . مانند کسي که چيزي را دشمن داشته باشد او نيز دشمن مي داشت که به دنيا نگاه افکند ، و يا نزد او دنيا را به ياد آورد »

خدا

خدا

برای خداوند بندگانیست که به خوراکیها رغبتی ندارند و به اندازه زنده بودن میخورند .زیاد نمیخوابند و از خشم خدای خود در وحشتند در حالی که بشدت از خدا پروا دارند و اهل تقوا هستند و شب مشغول عبادت پروردگارند .روزها را به روزه میگذرانند و از اینکه وقت و زمان خود را از دست بدهند و در غیر عبادت خدا باشند در هراسند .همیشه مشغول ذکر خدا هستند و دلشان از پروردگار عالمیان در خشوع است و به دیدار و لقاء پروردگارشان امیدوارند .همه دنیا در نظرشان با خاک زیر پایشان برابر است و دلشان به دنیا و آنچه در آن است رغبت ندارد .اگر چیزی از دنیا به آنها روی بیاورد خوشحال نمیشوند و اگر چیزی از دنیا به آنها پشت کند اندوهگین نمیشوند .چشمانشان از خوف خدا اشکبار است و بدنشان خسته و درمانده عبادت و رویشان از پریشانی زرد است .چنان به بهشت و جهنم یقین دارند که انگار آنرا با چشم میبینند .

چنان که موسی در وعده گاه خود با خداوند نخورد و نیاشامید

((هنگام بر آمدنم به کوه ، تا سنگی - که بر روی آنها عهد منعقده خداوند با شما نوشته شده بود- را بگیرم. آنگاه چهل روز چهل شب ماندم و نه نان خوردم و نه آب نوشیدم)). سفر تثنیه باب 9/9

 و در نهج البلاغه در مورد موسی و عیسی علی نبینا و علیهم السلام  اینطور توضیح داده شده :

 « و اگر مي خواهي درباره موسي عليه السلام دوست خدا نيز بگويم ، آنجا که موسي عليه السلام مي گويد : « معبودا ، من به نيکي هايي که تو براي منم فرستاده اي نيازمندم » . به خداي  بزرگ سوگند ! موسي از خدا جز ناني را که بخورد نخواسته است ، زيرا وي گياه زمين را مي خورد ، به گونه اي که از لاغري و کمي گوشت بدنش سبزي گياه از نازکي پوست شکمش ديده مي شد ».

« و اگر مي خواهي درباره عيسي بن مريم عليه السلام بگويم ، بالش او سنگ بود ، و لباس زبر و خشن مي پوشيد و خوراک سخت مي خورد و خورشت او گرسنگي ، و چراغ شب وي ماه و سايبان زمستانش شرق و غرب زمين بود ، و ميوه ها و گل هاي او آن بود که در زمين براي چارپايان مي روئيد . نه زني داشت که او را به خود مشغول دارد و نه فرزندي که او را اندوهگين سازد و نه ثروتي که توجهش را به خود جلب کند ، و نه طمعي داشت که او را خوار سازد . مرکب او دو پاي وي و خدمتکار او دو دست وي بود ! » .

روايت شده است كه خداوند به فرشتگان مى‏فرمايد: بندگانم را چه شده است كه اين قدر تلاش مى‏كنند، مى‏گويند: اى پروردگار ما! از آنچه آنها را ترسانيده‏اى مى‏ترسند، و به آنچه شوق آنها را برانگيخته‏اى مشتاقند، خداوند مى‏فرمايد: اگر مرا بينند تلاش آنها بسيار سخت‏تر خواهد بود.

بندگانی که با جان و دل تمام اوقات مشغول طاعت و بندگی خدا هستند و از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند وقتی با مقام پروردگارشان روبرو شوند میگویند ای کاش بیشتر برای خدا تلاش میکردیم (ارزش خدا خیلی بیشتر از این بود که تلاش کردیم) خدا بحال ما رحم کند که تلاشی نداشته ایم

الاعمالُ بالنِّیّاتِ

عمل وابسته به نيّت است

إنّما الاعمالُ بالنِّیّاتِ و لِکلِّ امرئٍ ما نَوی

همانا [ارزش] اعمال ، بسته به ارزش نیّت هاست و هر کسی همان عایدش می شود که در نیّت داشته.

 (در مورد حدیث فوق الذکر از گذشته متواتراً عنوان شده که دانستن مفهوم این حدیث نصف علم است )

از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه: «پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: نيّت مؤمن بهتر از عمل وى، و نيّت كافر بدتر از عمل اوست و هر عمل كننده‏اى بر حسب نيّتش عمل مى‏كند» در مورد این حدیث میتوان اینطور توضیح داد که چه بسا مومن قصد و نیت کارهای خوب فراوانی دارد اما موفق به انجام همه آنها نمیشود و فرد کافر هم نیات بد زیادی دارد که در عمل موفق به اجرای آنها نمیشود اما در نیاتی که وجود دارد نیز پاداش و جزا وجود دارد .و نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرموده است: «بنده مؤمن فقير مى‏گويد: پروردگارا! مرا روزى ده تا فلان كار نيك و عمل خير را انجام دهم. هرگاه خداوند اين تقاضاى او را از روى صدق نيّت بداند نظير اجرى را كه در صورت عمل جهت او مى‏نوشت برايش مى‏نويسد، چه خداوند بسيار بخشنده و بزرگوار است»و نيز فرموده است: دوزخيان بدين سبب در آتش مخلّد شدند كه نيّت آنها در اين بود كه اگر جاويدان در دنيا بمانند خدا را تا ابد معصيت كنند، و بهشتيان بدان جهت در بهشت مخلّد شدند كه در دنيا نيّت آنها اين بود كه اگر در آن باقى بمانند تا ابد خداوند را فرمانبردار باشند.

روایت است مردى در سال قحطى بر توده‏اى از ريگ گذر كرد، در خاطر انديشيد كه اگر اين ريگها خوردنى بود همه را ميان مردم تقسيم مى‏كردم، خداوند به پيامبر آنها وحى فرمود: به او بگو: خداوند صدقه‏ات را قبول كرد، و حسن نيّتت را پذيرفت، و ثواب اين را كه اگر آن‏ها خوراكى بودند همه را صدقه مى‏دادى به تو عطا فرمود.

و همچنین روایت است مردى در راه خدا كشته شد، او را قتيل الحمار خواندند زيرا با مردى جنگيد كه مى‏خواست لباس و الاغ او را به غارت برد و چون در اين راه كشته شد قتل او را به نيّتش نسبت دادند و مردى براى آن كه زنى را به همسرى خود درآورد مهاجرت كرد، او را مهاجر امّ قيس ناميدند. در حديث عباده از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله نقل شده كه فرموده است: «هر كس به جهاد رود و نيّتش تنها به دست آوردن زانو بند شترى باشد براى او همان چيزى است كه نيّت كرده است»

مرحوم قطب راوندی (رضوان اللّه تعالی ) روایت كرده است كه :
در بنی اسرائیل عابدی بود كه سالها حق تعالی را عبادت می كرد. روزی دعا كرد كه : پروردگار را می خواهم حال خودم را نزد تو بدانم ، كدامین عمل هایم را پسندیدی ، تا همیشه آن عمل را انجام دهم ، واِلاّ پیش از مرگم توبه كنم ؟! حضرت حق تعالی ، ملكی را نزد آن عابد فرستاد و فرمود:
تو پیش خدا هیچ عمل خیری ندارد.
گفت : خدایا، پس عبادتهای من چه شد؟! ملك فرمود: هر وقت عمل خیری انجام میدادی به مردم خبر میدادی ، و می خواستی مردم به تو بگویند: چه آدم خوبی هستی و به نیكی از تو یاد كنند. خُب ، حالا ثوابت را گرفتی ، آیا برای عملت راضی شدی ؟
این حرف برای عابد خیلی گران آمد و محزون و ناراحت شد، و صدایش به ناله بلند گردید. ملك بار دیگر آمد و فرمود: حق تعالی می فرماید:
الحال خود را از من بخر، و هر روز به تعداد رگهای بدنت تصدق بده . عابد گفت : خدایا چطوری من كه چیزی ندارم ؟!
فرمود: هر روز سیصد و شصت مرتبه ، به تعداد رگهای بدنت بگو: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر وَ لاحَوْلَ وَ لاقُوَهَ اِلاّ بِااللّهِ. عابد گفت : خدایا اگر این طور است ، زیادتر بفرما؟! فرمود:
اگر زیادتر بگویی ثوابت بیشتر است.

دوستان ثواب اذکار را دست کم نگیرید ذکرهای کلامی (که به دل مرتبط میشود)ثواب بسیار زیادی دارد چرا که عامل ریا و نیت غیر خدائی در آنها کمتر است .سعی کنید زبانتان را به ذکر خدا عادت بدهید و هر ذکری که برایتان دلنشین است را بعنوان ذکری برای ارتباط با خدا و نزدیکی به او در نظر بگیرید (عمری که خدا بشما داده چرا بیهوده تلف شود ).برای دلنشین شدن اذکار هم در ابتدا میتوان به ثواب آن اذکار متوجه شد .

امام صادق (ع) می فرماید: «هر چیزی حدی دارد که وقتی به آن رسد پایان می پذیرد، جز ذکر خدا که حدی که با آن پایان گیرد ندارد. خدای عزوجل فریضه هایی واجب کرده است و هر که آنها را انجام دهد، همان حدود پایان آنها است. یکی از آنها رمضان است که روزه داری آن همان حد و پایانش می باشد. خداوند حج را واجب کرده است و هر که حج کند به پایان آن رسیده است، ولی تنها ذکر خداست که خدای عزوجل به اندک آن راضی نشده و برای آن پایانی مقرر نکرده است. سپس این آیه را خواند: «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا وسبحوه بکرة واصیلا»

 آثار و بركات صلوات در دنيا، برزخ و قيامت

ثواب اذکار دیگر و بخصوص تسبیحات اربعه (سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله والله اكبر)

انسانها چقدر موجودات عجیبی هستند !

خدا انسان را از عدم به وجود آورد در حالی که خداوند اجباری برای به وجود آوردن انسان نداشت .تمام هستی و دارائی انسان از آن خداست و خدا پروردگار و مالک واقعی انسانهاست .اما در مرحله اول به انسان هستی بخشید در حالی که انسان وجود خارجی نداشت .بعد به او نعمتهای زندگی عطا کرد و به او رزق داد و به او نعمت داد تا پروردگار خود را بشناسد (و این بزرگترین نعمت است که موجودی کوچک و نیازمند و ضعیف با عبودیت پروردگار بزرگ و بی نیاز و نامحدود خود را بشناسد).به او نعمت زندگی داد تا زندگی کند، همسر داد تا تنها نباشد، سلامتی داد تا رنج نبرد، عمر داد تا دنیا و اطراف را تجربه کند، چشم و گوش داد تا ببیند و بشنود و از زیبائیهای اطراف خود بهره ببرد و خلقت خالق خود را بیشتر کشف کند و مقدار و تعداد نعمتهای خدا چنان است که انسان از شمارشش عاجز است .در کنار همه اینها خدا از او خواست تا در مسیر مشخصی گام بردارد تا منافع و مصالح زندگی انسان بهتر تامین گردد(خوب و بد بودن انسان هیچ نفع یا ضرری برای پروردگار ندارد) چرا که نظام خلقت پروردگار بر اساس عدل و حکمت است و رفتار بر خلاف مقتضیات خلقت اگر در کوتاه مدت نتیجه کمی داشته باشد در دراز مدت اینچنین نخواهد بود و نتایج عکس خواهد داشت. و در ادامه حیات اخروی انسان وعده داده شده اگر صالح باشد با نعمتهای بسیار بیشتر از او تشکر میشود(در حالی که خداوند اجباری به پاداش دادن ندارد و این عمل او بواسطه نهایت رحمت و فضل و بخشش اوست ) اما بسیاری از انسانها فکر میکنند این زندگی خودشان است و هر کاری که خودشان دلشان بخواهد انجام میدهند .انسانها چقدر موجودات عجیبی هستند

شنیدید میگن موسیقی غذای روح است

موقع رانندگی پشت چراغ قرمز یه ماشین میاد کنار ماشینم توقف میکنه  صدای بلند موسیقی از ماشین شنیده میشه اینطرف داخل ماشین من صدای حاج آقا طاهری داره پخش میشه  که میگه  : يا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ، يا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ، يا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَالْجَلالُ، يا مَنْ هُوَ الْكَبيرُ الْمُتَعالِ  . . .

اونطرف صدای ضرب آهنگ شدید موسیقی که: چقدر چشمات قشنگه ، چقدر لبات قشنگه و . . .

یکم میگذره اینطرف : يا غافِرَ الْخَطايا، يا كاشِفَ الْبَلايا، يا مُنْتَهَى‏ ‏ الرَّجايا، يا مُجْزِلَ الْعَطايا، يا واهِبَ الْهَدايا و . .

اونطرف :چرا رفتی ، چرا بی وفائی کردی ، تو رو با یکی دیگه دیدم و.. . .

بازم کمی میگذره اینطرف : يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَثيرَ الْخَيْرِ، يا قَديمَ الْفَضْلِ، يا دآئِمَ اللُّطْفِ

اونطرف : خدا بزنه تو کمرت ، خیر از زندگیت نبینی و . . .

خدائیش هر دو طرف داریم لذت میبریم ! . چراغ سبز میشه و هر دو حرکت میکنیم اون راننده بنده خدا (با اعصاب خورد) یه موضوعی پیش میاد سرشو از ماشین میاره بیرون به یک بنده خدائی چند تا بد و بیراه میگه و گازو میگیره و میره .اما برای منم یه موضوع مشابه پیش میاد از کنار قضیه میگذرم چون یاد خدا بهم آرامش داده.

خوب فکر میکنم میبینم من الان مدتهاست این دعا رو دارم گوش میکنم ولی چی هست توی این دعا که برام قدیمی نمیشه و همیشه تازست و همیشه هم لذتش بیشتر میشه (شایدچون شناخت ما زیادتر میشه) .اما یک موسیقی امروزی رو چند روز میشه تحملش کرد ؟ یاد میوه های بهشتی میفتم که مزشون تغییر نمیکنه انگار ما از همین حالا توی بهشتیم و از همین الان توی جهنمیم ولی خودمون دقت نداریم . از الان انتخاب میکنیم غذای آخرتمون چی باشه میوه هائی که طعمشون عوض نمیشه و یا خوراکهائی که وقتی میخوریم تا نهایت وجودمون دچار سوزش و ناراحتی میشه .میگن موسیقی غذای روحه اما نگفتن چجور غذائی برای روح هست .

شاید اینطور بنظر برسه که کسائی که توی بهشت از نعمتها لذت میبرن توی دنیا بدبخت و بیچاره هستن اما شاید این تصور درست نباشه یعنی توی این دنیا هم لذت واقعی و ماندگار مال کسائی هست که حدود خدا رو رعایت میکنن و تقوا دارن چه بسا مال و اموالی که فتنست و موجب آشفتگی زندگیها میشه .

چه جالبه که اهل بهشت هم توی این دنیا لذت میبرن هم توی اون دنیا اما اهل جهنم هم در این دنیا در عذابند هم در اون دنیا(اما خودشون نمیدونن) !